وایولت اوِرگاردن

(Violet Evergarden: The Movie)

thumbnail
۱۵ سال به بالا
۱۳ تا ۱۵ با همراهی والدین
در رامون، ستاره‌های یک محتوا با توجه به تحلیل کلی سنجه‌ها و نظر بررس و با هدف نشان دادن میزان هم‌راستایی آن اثر با نیازهای رشدی و تحولی گروه سنی موردنظر، ارزیابی می‌شود. با نحوه نوشتن بررسی در رامون آشنا شوید

فیلمی انیمه و درام درباره‌ی عشق میان دختری جوان و فرمانده‌اش در دوران جنگ و امید وفادارانه‌ی دختر به زنده بودن معشوق

سال: 2020
    بررس فیلم: نامیه اصفهانیان

    سنجه‌ها

    این بخش، مجموعه ای از سنجه‌های مثبت و منفی است که در هر محتوا بررسی می‌شوند، تعداد بولت‌ها نشانگر کمیت آن سنجه است. با کلیک روی هر سنجه می‌توانید توضیحات مربوط به آن را بخوانید.
اطلاعات بیشتر درباره سنجه‌ها را در لینک زیر ببنیید: هر سنجه نمایانگر چیست؟
    وایولت همیشه دلتنگ گیلبرت است و آرزو دارد او را دوباره ببیند. او هم در فراق گیلبرت و هم وقتی دوباره به او می‌رسد، عشقی پرشور را با او تجربه می‌کند. وایولت در مدت کوتاه حضورش در کنار یوریس، حس خوب خواهر بزرگ داشتن را به او می‌دهد. یوریس در لحظات پایان زندگی‌اش با دوست قدیمی‌اش تلفنی حرف می‌زند و احساسات ناگفته‌اش را با او در میان می‌گذارد. همه‌ی تجربه‌ها و احساسات وایولت و دیگر شخصیت‌ها می‌توانند برای نوجوانان هم‌ذات‌پندارانه و معنادار باشند.
    وایولت با وجود ظاهر بی‌احساسی که دارد، مهربان و حمایت‌گر است و نسبت به مسئولیتی که درباره‌ی نامه‌نوشتن به عهده‌ گرفته، احساس تعهد می‌کند. او با ملایمتی خواهرانه و بدون سرزنش یا نصیحت، به یوریس کمک می‌کند با دوست‌اش ارتباط برقرار کند و قبل از مرگ، احساساتش را با او در میان بگذارد. او نسبت به عشق‌اش به گیلبرت وفادار و مصمم است و همه‌ی تلاش‌اش را می‌کند تا گیلبرت را متوجه تاثیر واقعی‌اش در رشد و بالیدن او کند. وایولت وقتی مخالفت گیلبرت را می‌فهمد، به تصمیم او احترام می‌گذارد و نشان می‌دهد علاقه‌اش به گیلبرت فراتر از میل به تصاحب اوست. گیلبرت نسبت به وایولت احساس مسئولیت می‌کند و از این‌که در شرایط جنگی نتوانسته به درستی از او مراقبت کند و اجازه داده کودکی وایولت در جنگ بگذرد احساس گناه می‌کند. او حاضر است عشق‌اش به وایولت را فدای خوشبختی او کند و نمی‌خواهد خودخواهانه باز هم به وایولت آسیب برساند. یوریس می‌داند والدین‌اش بعد از مرگ او چه احساسی خواهند داشت و به همین دلیل برایشان نامه‌هایی می‌نویسد تا بعد از رفتن‌اش بخوانند و دلگرم و امیدوار زندگی کنند. دِیزی رابطه‌ی خوبی با مادرش ندارد، ولی بعد از آشنایی با وایولت و دنبال کردن زندگی او، تصمیم می‌گیرد برای آن‌ها نامه بنویسد و از آن‌ها تشکر کند.
    بین وایولت و گیلبرت عشقی پرشور در جریان است که با جملات عاشقانه و در آغوش گرفتن ابراز می‌شود. یکی از همکاران وایولت زنی است که لباسی با یقه‌ی خیلی باز پوشیده و سینه‌هایش معلوم است. موضوع جنگ و حضور یک کودک‌سرباز در نبردها موضوعی سنگین و بزرگسالانه‌ است که ممکن است کوچک‌ترها را مضطرب کند. گیلبرت زمانی به وایولت ابراز عشق می‌کند که خودش جوان و وایولت نوجوان است.
    از چند کلمه و عبارت توهین‌آمیز استفاده شده: ادبت کجاست، لعنتی، داری شورش رو درمیاری، نادون، خفه شو، ملعون، عوضی.
    فضای فیلم از نظر عاطفی سنگین و دردناک است. در چند موقعیت به خاطرات وایولت و گیلبرت می‌رویم که هر دو در جنگ زخمی شده‌اند. وایولت هنوز کودک است که می‌جنگد. دستان او در جنگ قطع می‌شوند و چشم گیلبرت آسیب می‌بیند. بعد از جنگ، وایولت دستانی مصنوعی دارد و گیلبرت از یک چشم نابیناست و یکی از دستانش هم قطع شده است. پسربچه‌ای بیمار که عضلاتش تحلیل می‌روند، می‌میرد و مادرش ملتمسانه گریه می‌کند. به مرگ والدین چند شخصیت دیگر یا رفتن به جنگ و برنگشتن اشاره می‌شود. وایولت گاهی پیچ و مهره‌های انگشتان مصنوعی‌اش را سفت می‌کند. در محوطه‌ی بیمارستانی که گیلبرت بستری است، تعداد زیادی جنازه از سربازانی که در جنگ کشته شده‌اند روی زمین ردیف شده‌اند. گیلبرت وایولت را که بسیار دلتنگ اوست رد می‌کند و وایولت با غم زیادی گریه می‌کند.

    آنچه والدین باید بدانند

    در بخش آگاهی والدین درباره‌ کلیت محتوا، داستان و نکات مثبت و منفی آن نوشته‌ایم. همچنین به نکاتی اشاره می‌کنیم که ممکن است برای والدین مهم باشند.

    این فیلم انیمه با اقتباس از مجموعه داستان‌هایی با همین نام، اثر کانا آکاتسوکی و در ادامه‌ی سریال وایولت اورگاردن ساخته شده است. در این داستان دختری به نام دِیزی درباره‌ی عروسک‌های نامه‌نویس کنجکاو می‌شود که پنجاه سال پیش زندگی می‌کرده‌اند و کارشان نوشتن نامه از طرف کسانی بوده که خودشان نمی‌توانسته‌اند این کار را انجام دهند. با سفر دختر به دنبال شناخت یکی از این عروسک‌ها که وایولت اورگاردن نام دارد، وارد بخشی از زندگی وایولت می‌شویم. او که تا نوجوانی در جنگ حضور داشته و عاشق فرمانده‌اش شده، حالا دختری جوان است که همچنان در انتظار خبر زنده بودن فرمانده گیلبرت، برای مردم نامه می‌نویسد. وایولت به آدم‌هایی که می‌خواهند احساسات‌شان را به عزیزان‌شان نشان بدهند کمک می‌کند تا در قالب نامه، این کار را انجام دهند. او معتقد است که ما باید راهی پیدا کنیم تا بتوانیم احساسات واقعی‌مان را با دیگران سهیم شویم تا آن‌ها ما را درک کنند. انتظار وایولت بعد از چندین سال به سر می‌آید و خبر زنده بودن گیلبرت به او می‌رسد. وایولت تلاش می‌کند خودش هم به اعتقادش عمل کند و احساسات و حرف‌های مهم‌اش به گیلبرت را روی کاغذ بیاورد و برای او بفرستد. همان‌طور که نامه نوشتن‌های او به خیلی‌ها کمک کرده، برای رابطه‌ی خودش و گیلبرت هم موثر واقع می‌شود و آن‌ها را که بسیار دلتنگ هم هستند، به یکدیگر می‌رساند.
    فضای فیلم از نظر عاطفی سنگین و در خیلی از موقعیت‌ها بسیار غم‌انگیز است. صحنه‌هایی از جنگ دیده می‌شود که وایولتی که هنوز کودک است در حال جنگیدن است. او و گیلبرت زخمی می‌شوند. وایولت هر دو دستش را از دست می‌دهد و گیلبرت، یک دست و بینایی یک چشم‌اش را. وایولت با دستان مصنوعی که از فلز ساخته شده‌اند تایپ می‌کند. پسربچه‌ای در اثر بیماری می‌میرد و بارها از برنگشتن پدرها از جنگ صحبت می‌شود. عشق میان وایولت و گیلبرت عشقی شورانگیز و پراحساس است که با جملات عاشقانه و در آغوش گرفتن ابراز می‌شود. موضوع جنگ و حضور یک کودک‌سرباز در نبردها موضوعی سنگین و بزرگسالانه‌ است که ممکن است کوچک‌ترها را مضطرب کند. همچنین، گیلبرت زمانی به وایولت ابراز عشق می‌کند که خودش جوان و وایولت نوجوان است. تماشای این فیلم برای افراد کوچک‌تر از ۱۳ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای نوجوانان ۱۳ تا ۱۵ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که آن را با همراهی بزرگ‌ترها تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در صورت نیاز با هم گفتگو کنند.

    چکیده داستان

    دختری به نام دِیزی که به تازگی مادربزرگش را از دست داده، متوجه می‌شود که او هر سال در روز تولدش نامه‌ای از طرف مادرِ درگذشته‌اش دریافت می‌کرده است. دیزی درباره‌ی ماجرای عروسک‌های نامه‌نویس کنجکاو می‌شود که حدود پنجاه سال پیش، به درخواست متقاضیان و از طرف آن‌ها برای عزیزان‌شان نامه می‌نوشته‌اند. یکی از این عروسک‌ها وایولت اورگاردن نام داشته که از طرف مادر مادربزرگ دیزی، ماموریت داشته که پس از مرگش، هر سال از طرف او برای دخترش نامه بنویسد. وایولت دختری یتیم بوده که از کودکی درگیر جنگیدن شده و بین او و فرمانده‌اش که گیلبرت نام دارد، احساسی عاشقانه شکل گرفته است. بعد از جنگ، همه تصور می‌کنند گیلبرت مرده، ولی وایولت باور دارد او هنوز زنده است. حالا وایولت در یک دفتر پستی کار می‌کند. روزی رئیس‌اش بین نامه‌های برگشت‌خورده، نامه‌ای با دستخط گیلبرت پیدا می‌کند و متوجه می‌شود او در جزیره‌ای دور از شهر زندگی می‌کند. او و وایولت به دیدن گیلبرت می‌روند، ولی گیلبرت به خاطر احساس گناه از اتفاقات تلخی که در جنگ برای وایولت افتاده، از دیدن او امتناع می‌کند. وایولت قبل از بازگشت از جزیره برای او نامه‌ای می‌نویسد و گیلبرت را قانع می‌کند که به هم برگردند. آن‌ها بعدا در همان جزیره ساکن می‌شوند. در پایان فیلم، دوباره به زمان حاضر برمی‌گردیم که دیزی توانسته رد وایولت را تا جزیره بگیرد و از ساکنان آن‌جا درباره‌ی او بپرسد. دیزی در نهایت، با الهام از وایولت برای والدین‌اش نامه‌ای می‌نویسد.

    تصاویر و ویدیو‌ها

    فرصت‌هایی برای گفتگو

    در این بخش موضوعات و سوالاتی را درباره هر محتوا مطرح می‌کنیم که صحبت راجع به آن‌ها می‌تواند برای بچه‌ها و خانواده‌ها مفید باشد و به درک بهتر اثر و موضوعات مطرح شده در آن منجر شود.

    به نظرتان چرا وایولت مطمئن بود گیلبرت هنوز زنده است؟ اگر از مرگ او مطمئن می‌شد، داستان چه تغییری می‌کرد؟
    فکر می‌کنید چه چیزی در نامه نوشتن وجود داشت که به افراد کمک می‌کرد احساسات‌شان را بیان کنند؟ شما تابه‌حال برای کسی نامه نوشته‌اید؟ نامه نوشتن با روش‌های ارتباطی امروزی چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی دارد؟
    به نظر شما چه چیزی در شخصیت و رفتار وایولت وجود داشت که کمک می‌کرد آدم‌ها به او اعتماد کنند و احساسات‌شان را در میان بگذارند؟

    مشخصات فیلم و انیمیشن

    کارگردان تایچی ایشیدیت Taichi Ishidate
    مدت زمان ۱۴۰
    کشور سازنده ژاپن
    استادیو ABC Animation، Animation DO، Bandai Namco Arts، Kyoto Animation، Pony Canyon، Rakuonsha
    بازیگران یویی ایشیکاوا، دایسوکه نامیکاوا، تاکهیتو کویاسو
    سال انتشار ۲۰۲۰