نیکو: سفر به سرزمین جادویی

(Niko: Journey to Magika)

thumbnail
۱۰ سال به بالا
۸ تا ۱۰ با همراهی والدین
در رامون، ستاره‌های یک محتوا با توجه به تحلیل کلی سنجه‌ها و نظر بررس و با هدف نشان دادن میزان هم‌راستایی آن اثر با نیازهای رشدی و تحولی گروه سنی موردنظر، ارزیابی می‌شود. با نحوه نوشتن بررسی در رامون آشنا شوید

فیلمی انیمیشنی و فانتزی درباره‌ی سفر پسربچه‌ای به سرزمین جادویی برای نجات مادربزرگ و پدربزرگ، مبارزه‌ی او با هیولاها و بازگشت به خانه با شجاعت بیشتر

سال: 2014
    بررس فیلم: نامیه اصفهانیان

    سنجه‌ها

    این بخش، مجموعه ای از سنجه‌های مثبت و منفی است که در هر محتوا بررسی می‌شوند، تعداد بولت‌ها نشانگر کمیت آن سنجه است. با کلیک روی هر سنجه می‌توانید توضیحات مربوط به آن را بخوانید.
اطلاعات بیشتر درباره سنجه‌ها را در لینک زیر ببنیید: هر سنجه نمایانگر چیست؟
    نیکو مورد اذیت و آزار بچه‌های قلدر مدرسه است و از این بابت مضطرب و غمگین است. او نمی‌تواند مقابل آن‌ها بایستد و این احساس ناتوانی او را آزار می‌دهد. نیکو مادربزرگ و پدربزرگش را گم می‌کند و خودش را مقصر ناپدید شدن آن‌ها می‌داند. او با آنا دوست می‌شود و در کنار او شجاعت مبارزه با هیولاها را پیدا می‌کند. نیکو بعد از پیدا کردن مادربزرگ و پدربزرگ و برگشتن به خانه، آدم دیگری می‌شود و شجاعت ایستادن مقابل بچه‌های قلدر مدرسه را پیدا می‌کند.
    نیکو برای پیدا کردن مادربزرگ و پدربزرگ همه‌ی تلاش‌اش را می‌کند. او بر ترس‌هایش غلبه می‌کند و جان خودش را به خطر می‌اندازد. نیکو بعد از پیدا کردن آن‌ها و با تجربه‌ای که در سفر به سرزمین سحرآمیز پیدا کرده، تغییر می‌کند و شجاعت ایستادن مقابل زورگویی‌های بچه‌های مدرسه را پیدا می‌کند. آنا دوست حمایتگر و وفاداری است و هر کاری در توان دارد برای کمک به نیکو انجام می‌دهد. او مقابل زورگویی پدرش می‌ایستد و خواستش را محترمانه با او در میان می‌گذارد و موفق می‌شود او را با خود همراه کند. نارسی هم به نیکو و آنا کمک می‌کند تا در مبارزه با هیولاهای مختلف پیروز شوند.
    پدر آنا نیمه‌برهنه دیده می‌شود. بعضی از هیولاها هم برهنه‌اند.
    از کلمات و عبارات توهین‌آمیزی استفاده شده: بدجنس، بازنده، لجباز، تنبل، بی‌مسئولیت، ترسو، مگه کری، نادون، کوتوله، چاقالو، دست از سرم بردار، دست‌وپاچلفتی، بی‌عرضه، مسخره، دیوونه. نیکو برای بیرون رفتن از خانه به مادربزرگ و پدربزرگ دروغ می‌گوید.
    موجودات خیالی مختلفی که در این فیلم نمایش داده می‌شوند، شخصیت‌های افسانه‌ای در ادبیات عامیانه‌ی فیلیپین هستند.
    بچه‌های قلدر مدرسه نیکو را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند. آن‌ها او را مجبور می‌کنند در مسابقه ببازد، برایشان خوراکی بخرد و در شب به جنگل برود. نیکو از جنگل تاریک می‌ترسد. سوسک‌ها از پاهای او بالا می‌روند. وقتی نیکو آتش روشن می‌کند، شاخه‌های درختی تنومند شروع به حرکت می‌کنند و او را تعقیب می‌کنند. نیکو فرار می‌کند و درخواست کمک می‌کند. شاخه‌ها پدربزرگ و مادربزرگ را با خود می‌برند. دختری که بدنش فقط بالاتنه دارد سراغ نیکو می‌آید. او از سرزمینی که خون‌آشام دارد حرف می‌زند. در سرزمین سحرآمیز همه‌ی بدن‌ها نصفه‌اند. موجوداتی عجیب و ترسناک در آن‌جا دیده می‌شوند. نیکو بارها مجبور می‌شود از دست آن‌ها فرار کند یا با آن‌ها مبارزه کند. نیکو برای آنا تعریف می‌کند که والدینش در کودکی مرده‌اند. در یکی از درگیری‌ها دست نیکو زخمی می‌شود. لشکری از هیولاهای ترسناک و کوچک به نیکو حمله می‌کنند. نیکو در گرداب حشرات نورانی فرو می‌رود. موجودی شبه‌مانند و ترسناک به خواب نیکو می‌آید و می‌خواهد او را با خود ببرد. هیولاهای کوچک به هم می‌چسبند و تبدیل به هیولایی بزرگ و ترسناک می‌شوند. شاخه‌های درخت، نیکو و بقیه را به دام می‌اندازند. تنه‌ی درخت بزرگ و ترسناک است و رفتار خشنی دارد. نیکو با تیر و کمان به چشم‌های درخت تیر پرتاب می‌کند. نیکو تصور می‌کند مادربزرگ و پدربزرگ مرده‌اند. لشکر گرگ‌ها به نیکو و بقیه حمله می‌کنند. نیکو از سرزمین سحرآمیز نجات پیدا می‌کند، ولی آنا و نارسی در میان گرگ‌ها می‌مانند. نیکو گریه می‌کند؛ البته بعدا معلوم می‌شود آن‌ها سالم‌اند. نیکو در مدرسه با تیر و کمان بچه‌های قلدر را تهدید می‌کند.

    آنچه والدین باید بدانند

    در بخش آگاهی والدین درباره‌ کلیت محتوا، داستان و نکات مثبت و منفی آن نوشته‌ایم. همچنین به نکاتی اشاره می‌کنیم که ممکن است برای والدین مهم باشند.

    این فیلم انیمیشنی دوبعدی که در واقع تولید کشور فیلیپین است، درباره‌ی پسربچه‌ای فیلیپینی به نام نیکو است که والدینش را در کودکی از دست داده و با مادربزرگ و پدربزرگش زندگی می‌کند. او در مدرسه مورد زورگویی گروهی از بچه‌ها قرار می‌گیرد، ولی توان دفاع از خود را ندارد. قلدری بچه‌ها و تسلیم شدن نیکو سرانجام او را به دردسر می‌اندازد. در اثر اتفاقی که نیکو در آن نقش دارد، مادربزرگ و پدربزرگ ناپدید می‌شوند. نیکو از طریق موجودی پری‌مانند به نام آنا متوجه می‌شود که آن‌ها به سرزمین سحرآمیز برده شده‌اند. نیکو با کمک آنا به آن‌جا می‌رود و بعد از مبارزه با هیولاهای مختلف و پشت سر گذاشتن موقعیت‌هایی خطرناک، موفق می‌شود مادربزرگ و پدربزرگ را نجات دهد. نیکو بعد از این تجربه‌ها شجاعت بیشتری پیدا می‌کند و دیگر تسلیم زورگویی بچه‌های مدرسه نمی‌شود. فیلم از زبان پدربزرگ بر این نکته تاکید می‌کند که شجاعت یعنی توانایی مقابله با ترس‌ها، و نشان می‌دهد که این شجاعت با تجربه‌ی واقعی یا خیالی موقعیت‌های دشوار به دست می‌آید.
    فضای فیلم تیره و تاریک است و صحنه‌ها و موقعیت‌های ترسناک و خشن زیادی دارد؛ نیکو مجبور می‌شود به جنگلی تاریک برود. درختی عصبانی با شاخه‌هایش نیکو را دنبال می‌کند. شاخه‌ها مادربزرگ و پدربزرگ را با خود می‌برند و نیکو برای پیدا کردن آن‌ها مجبور می‌شود با هیولاهای ترسناک مختلفی مبارزه کند. او تصور می‌کند مادربزرگ و پدربزرگش را از دست داده است. البته همه‌ی این اتفاقات ختم به خیر می‌شوند. نکته‌ی دیگر درباره‌‌ی فیلم این است که کیفیت ساخت پایینی دارد و ممکن است برای بچه‌ها به اندازه‌ی کافی جذاب نباشد. تماشای این فیلم برای کودکان کوچک‌تر از ۸ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای کودکان ۸ تا ۱۰ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که آن را با همراهی بزرگ‌ترها تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در صورت نیاز با هم گفتگو کنند.

    چکیده داستان

    نیکو پسربچه‌ای اهل فیلیپین است که با مادربزرگ و پدربزرگش زندگی می‌کند. او در مدرسه مورد آزار و اذیت گروهی از بچه‌های قلدر قرار می‌گیرد. یک شب آن‌ها او را تهدید می‌کنند که باید زیر درختی تنومند آتش روشن کند. وقتی نیکو این کار را می‌کند درخت عصبانی می‌شود و شاخه‌هایش او را تعقیب می‌کنند. شاخه‌ها به خانه‌ی نیکو می‌روند و مادربزرگ و پدربزرگ را با خود می‌برند. در همین زمان، دختری به نام آنا که فقط بالاتنه دارد و پرواز می‌کند، به سراغ نیکو می‌آید و به او می‌گوید می‌داند آن‌ها کجا هستند. او نیکو را به سرزمین سحرآمیز و پیش عمو مایلو می‌برد. عمو مایلو به نیکو می‌گوید که مادربزرگ و پدربزرگ در اسارت هیولاهای بدجنس این سرزمین‌اند و برای نجات‌شان، نیکو باید عکس خودش در کنار مادربزرگ و پدربزرگ، یک آینه، مقداری آب سحرآمیز، یک حشره‌ی نورانی و یک میوه‌ی جادویی را برای او بیاورد. نیکو و آنا به دنبال جمع‌آوری وسایل می‌‌روند و برای پیدا کردن آن‌ها با هیولاهای مختلف مبارزه می‌کنند. نیکو در نهایت موفق می‌شود مادربزرگ و پدربزرگش را نجات دهد و آن‌ها را به خانه برگرداند. او بعد از این اتفاق، شجاعت این را پیدا می‌کند که مقابل بچه‌های زورگوی مدرسه بایستد.

    تصاویر و ویدیو‌ها

    فرصت‌هایی برای گفتگو

    در این بخش موضوعات و سوالاتی را درباره هر محتوا مطرح می‌کنیم که صحبت راجع به آن‌ها می‌تواند برای بچه‌ها و خانواده‌ها مفید باشد و به درک بهتر اثر و موضوعات مطرح شده در آن منجر شود.

    به نظرتان این انیمیشن جالب بود؟ چه چیزی در آن برای شما جذاب بود؟ چه چیزی در آن را دوست نداشتید؟
    فکر می‌کنید نیکو بعد از بازگشت از سرزمین جادویی چه تغییری کرد که توانست مقابل بچه‌های زورگو بایستد؟ اگر به این سفر نمی‌رفت، چگونه می‌توانست از خودش دفاع کند؟
    شما تابه‌حال تجربه‌ای مشابه نیکو داشته‌اید؟ مورد اذیت بچه‌های زورگو بوده‌اید؟ در مقابل رفتار یا خواسته‌های آن‌ها چه کار کردید؟ چگونه از خود دفاع کردید؟ به نظر شما چه اشکالی دارد اگر تسلیم خواسته‌های افراد زورگو شویم؟

    مشخصات فیلم و انیمیشن

    کارگردان رابرت کیلائو Robert Quilao
    مدت زمان ۱۰۰
    کشور سازنده آمریکا
    استادیو Glass House Studios، Glasshouse Graphics Logo، Cutting Edge Productions، Red Giant Media
    بازیگران استیون بونتگون، اریک کاباهاگ، دیوید کامپیتی
    سال انتشار ۲۰۱۴