توماس و دوستان : داستان شجاعت

(Thomas & Friends: Tale of the Brave )

بررس متن: زهرا درایتی

6+ 4 تا 6 با همراهی والدین

انیمیشنی درباره‌ی قطارها و راه‌آهن، مواجهه‌ی یکی از قطارها با هیولا و تجربه‌ی ترس همراه با شکل‌گیری دوستی و درک مقابل بر اساس تجربه‌ای مشترک

سال انتشار: 2014

توماس و دوستان : داستان شجاعت

(Thomas & Friends: Tale of the Brave )
6+
4 تا 6 با همراهی والدین

انیمیشنی درباره‌ی قطارها و راه‌آهن، مواجهه‌ی یکی از قطارها با هیولا و تجربه‌ی ترس همراه با شکل‌گیری دوستی و درک مقابل بر اساس تجربه‌ای مشترک

سال انتشار: 2014

بررس متن: زهرا درایتی

سنجه‌ها
جهان کودکی و نوجوانی
محتوای آموزشی
الگوی شخصیتی
محتوای بومی و فرهنگی
ترس و خشونت
گفتار نامناسب
محتوای بزرگسالانه

برای نمایش توضیحات هر سنجه روی آن کلیک کنید

جهان کودکی و نوجوانی
پرسی از هیولاها می‌ترسد و به خاطر فکر کردن به آن‌ها نمی‌تواند وظایفش را به خوبی انجام دهد. دوستان پرسی ترسش را درک نمی‌کنند و او را مورد تمسخر قرار می‌دهند و به همین دلیل پرسی غم و تنهایی را تجربه می‌کند. تا این‌که با تمساح آشنا می‌شود، آن دو احساس ترس را تجربه کرده‌اند و تمساح نیز از ارتفاع می‌ترسد. حرف زدن با تمساح به تدریج دوستی‌ای همراه با همدلی و درک متقابل بین آن دو شکل می‌دهد و پس از آن پرسی در زمان تجربه‌ی ترس، با تمساح حرف می‌زند. توماس از دوستان قدیمی پرسی است که تلاش می‌کند او را درک کند تا پرسی باز هم در کنار دوستان قدیمی‌اش احساس تعلق و آرامش داشته باشد. دوستی با تمساح به پرسی کمک می‌کند با شناخت احساسات و توانایی‌هایش تبدیل به قطار بهتری شود و در مواقعی که دوستانش در خطر هستند، با تصمیم‌گیری به موقع و همراه کردن آن با شجاعت، آنان را نجات دهد. او مجبور است با دوست جدیدش تمساح که ماموریتش در سودور تمام شده خداحافظی کند، اما از این‌که بین دوستان قدیمی‌اش است و از سمت آنان درک و حمایت می‌شود؛ احساس خوشحالی می‌کند. پرسی با کشف فسیلی قدیمی، مورد توجه همه و مخصوصا آقای تافم هت قرار می‌گیرد و پیروزی را تجربه می‌کند. تجربه‌ی پرسی ممکن است برای کودکان هم‌ذات‌پندارانه باشد.
محتوای آموزشی
همراه با داستان فیلم موضوعاتی مانند ریل‌ها، قطارها و نحوه‌ی کار آنان در سیستم حمل و نقل نشان داده می‌شوند و کودکان با تماشای آن ممکن است به مطالعه‌ی بیش‌تر درباره قطارها ترغیب شوند. قطارها در ایستگاه خاک رس فسیلی مربوط به یک دایناسور را پیدا می‌کنند و یک ماشین خاک‌برداری درباره‌ی این‌که فسیل چیست، به آن‌ها توضیح می‌دهد.
الگوی شخصیتی
پرسی از هیولاها می‌ترسد و به همین دلیل نمی‌تواند واگن نامه‌ها را درشب منتقل کند. در این زمان توماس ترس او را درک می‌کند و برای کمک به پرسی، برای مدتی واگن نامه‌ها را منتقل می‌کند. پرسی با قطاری به نام تمساح آشنا می‌شود. تمساح قطاری است که برای کار در ارتفاعات ساخته شده است، اما از ارتفاع می‌ترسد تا این‌که تصمیم می‌گیرد برای انجام هدفش، نیروی خود را جمع کند و با ترسش روبه‌رو شود. تجربه‌ی حرف زدن با تمساح، به پرسی شجاعت می‌دهد تا بهتر بتواند ترسش را ببیند و با آن مقابله کند. پس از آن پرسی واگن نامه‌ها را منتقل می‌کند و بین او و تمساح، دوستی‌ای بر مبنای همدلی شکل می‌گیرد و هر زمان که پرسی احساس ترس می‌کند از تمساح کمک می‌خواهد. تمساح همچنین به پرسی می‌آموزد از مشکلاتی که با آن‌ها مواجه می‌شود فرار نکند و با ایستادگی در مقابل آن، مشکل را حل کند. جیمز یکی از قطارهایی است که پرسی را می‌ترساند و او را به خاطر ترسو بودن مسخره می‌کند، اما زمانی که بین کوه‌های رس، که در حال ریزش هستند، گیر می‌کند پرسی او را نجات می‌دهد و جیمز به خاطر کارهایی که در مورد پرسی انجام داده از او عذرخواهی می‌کند. توماس حرف‌های پرسی درباره‌ی هیولا را باور نمی‌کند، اما خیلی زود از این‌که دوستش را درک نکرده پشیمان می‌شود و تلاش می‌کند به پرسی نشان دهد که همیشه کنار اوست و احساساتش را درک می‌کند.
محتوای بومی و فرهنگی
ترس و خشونت
توماس بین کو‌ه‌های خاک رس گرفتار طوفان می‌شود. پرسی در فضایی نیمه تاریک و مه گرفته، با نزدیک شدن قطاری، فکر می‌کند هیولا دیده و وحشت می‌کند. پرسی باید نامه‌ها را در شب تحویل دهد؛ همه جا تاریک است و حرکت نورها و سایه‌ها و همچنین موجوداتی که در اطراف ریل هستند، او را می‌ترسانند. او در تاریکی چشمانی را می‌بیند که به او خیره شده‌اند. با ریزش کوه‌های خاک رس، ریل قطار مسدود می‌شود و جیمز نمی‌تواند به عقب بازگردد.
گفتار نامناسب
در نسخه‌ی دوبله از کلمات توهین‌آمیز استفاده شده است: نادون، پرحرف، ترسو، بوگندو. پرسی به خاطر ترسی که دارد از سمت دیگر قطارها مورد تمسخر و تحقیر قرار می‌گیرد. فطارها جیمز را به خاطر این‌که ترسیده و در آبگیر افتاده است مسخره می‌کنند.
محتوای بزرگسالانه
آنچه والدین باید بدانند

این انیمیشن سه بعدی کامپیوتری بر اساس سریالی با همین نام، ایده گرفته از کتابی به نام قصه‌های راه‌آهن نوشته ریورند ویلبرت آدری و پسرش کریستوفر، ساخته شده است. در این قسمت توماس در ایستگاه کوه‌های خاک رس، رد پایی بزرگ می‌بیند و برای دوستانش تعریف می‌کند که ممکن است رد پای یک هیولا را دیده باشد. وجود یک هیولا در جزیره، پرسی را آن‌قدر می‌ترساند که دیگر قادر نیست در شب، واگن‌هایش را به مقصد برساند. او در تجربه‌ی ترس، از سمت دوستانش درک نمی‌شود و احساس تنهایی می‌کند. تا این‌که قطاری به نام تمساح که ترس از ارتفاع را تجربه کرده، با پرسی درباره‌ی احساس ترس حرف می‌زند. تجربه‌ی مشترک و درک متقابل، دوستی‌ای بین آن دو شکل می‌دهد که به پرسی شجاعت مقابله با موقعیت‌های جدید و همچنین ترس‌‌هایش را می‌دهد. این تجربه، پرسی را تبدیل به قطاری توانمند می‌کند که در موقعیت‌های بحرانی می‌تواند با تصمیم‌گیری درست دوستانش را از خطر نجات دهد و علاوه بر تجربه‌ی احساس تعلق به گروه دوستانش، پیروزی را نیز تجربه کند. فیلم موضوعاتی مانند شجاعت، شناخت احساسات، دوستی و همدلی را پررنگ می‌کند و این پیام را دارد که در مواجهه با احساسات ناخوشایند، دوستی و درک شدن از سمت دیگران، می‌تواند منجر به رسیدن به آرامش و در نهایت رشد شود. همچنین کودکان همراه با تجربه‌ی پرسی، متوجه خواهند شد که شجاع بودن به معنای نترسیدن نیست بلکه شجاعت در توانایی رویارویی با ترس‌ها است. در فیلم موقعیت‌هایی از ترس و دلهره وجود دارد که ممکن است برای کوچکترها آزاردهنده باشد: توماس در طوفان و بین کوه‌های خاک رس، که احتمال ریزش دارند، گیر می‌کند. پرسی که از هیولا می‌ترسد، شب با حرکت حیوانات در کنار ریل یا دیدن نور و سایه‌ها تصور می‌کند هیولایی در کمین است و چشم‌هایی در تاریکی به او خیره شده‌اند. تماشای این فیلم برای کودکان زیر ۴ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای کودکان ۴ تا ۶ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که آن را همراه والدین تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در صورت نیاز با هم گفت‌وگو کنند.

چکیده داستان

با کار در یک خط جدید، توماس بین کوه‌های خاک رس گرفتار طوفان می‌شود و در همین زمان با دیدن رد پایی بزرگ روی زمین، فکر می‌کند در جزیره هیولا وجود دارد. حرف‌های توماس، پرسی را می‌ترساند. او با فکر کردن به هیولا، شب‌ها نمی‌تواند واگن نامه‌ها را تحویل دهد یا حتی بخوابد. از طرفی دوستانش هم او را به خاطر این‌که از هیولا می‌ترسد، مسخره می‌کنند. آشنایی پرسی با قطاری به نام تمساح، تفکر او درباره‌ی ترس و شجاعت را تغییر می‌دهد و برای این‌که به دوستانش ثابت کند قطار ترسویی نیست، به ایستگاه کوه‌های خاک رس می‌رود تا نشانه‌ای از هیولا پیدا کند. در آن ایستگاه، او جیمز را می‌بیند که او هم برای پیدا کردن هیولا به آن‌جا رفته است. در همین زمان کوه ریزش می‌کند و جلوی بازگشت جیمز را می‌گیرد. پرسی با این‌که می‌داند ریل خطرناک است، به سمت جیمز می‌رود و جان او را نجات می‌دهد و با ریزش کوه، سنگی پیدا می‌کند که استخوان‌های سر یک دایناسور روی آن است و یکی از قطارها توضیح می‌دهد که آن سنگ فسیل نامیده می‌شود. پرسی بالاخره موفق می‌شود هیولایی که همه را ترسانده، پیدا کند.

فرصت‌هایی برای گفتگو

شما با تماشای این فیلم چه چیزهایی درباره‌ی قطارها و کار آن‌ها آموخته‌اید؟ آیا تماشای مجموعه‌ی توماس و دوستان شما را به مطالعه‌ی بیش‌تر درباره‌ی ماشین‌ها و قطارها ترغیب می‌کند؟ به نظر شما چه چیزی باعث شد پرسی یکی از قطارها را با هیولا اشتباه بگیرد؟ چه چیزهایی شما را می‌ترسانند؟ وقتی احساس ترس را تجربه می‌کنید، حرف زدن با دیگران ممکن است شما را آرام کند؟ جیمز از این‌که به بخش انتقال ضایعات منتقل شده ناراحت است ولی با این حال مجبور است که این کار را انجام دهد. شما هم تا به حال در چنین موقعیتی قرار گرفته‌اید؟ تجربه‌ی شما از این موقعیت چه بوده است؟

جزئیات فیلم
مدت زمان 63
سال انتشار 2014