جنگ ستارگان، قسمت دوم: امپراتوری ضربه می‌زند

(Star Wars: Episode V - The Empire Strikes Back)

thumbnail
۱۳ سال به بالا
۱۱ تا ۱۳ با همراهی والدین
در رامون، ستاره‌های یک محتوا با توجه به تحلیل کلی سنجه‌ها و نظر بررس و با هدف نشان دادن میزان هم‌راستایی آن اثر با نیازهای رشدی و تحولی گروه سنی موردنظر، ارزیابی می‌شود. با نحوه نوشتن بررسی در رامون آشنا شوید

فیلمی فانتزی و علمی‌تخیلی درباره‌ی تلاش پسری نوجوان برای شناخت خودش و نیمه‌ی تاریک وجودش، همراه با نمایش تقابل بین خیر و شر و تلاش برای پیوستن به خیر

سال: 1980
    بررس فیلم: زهرا درایتی

    سنجه‌ها

    این بخش، مجموعه ای از سنجه‌های مثبت و منفی است که در هر محتوا بررسی می‌شوند، تعداد بولت‌ها نشانگر کمیت آن سنجه است. با کلیک روی هر سنجه می‌توانید توضیحات مربوط به آن را بخوانید.
اطلاعات بیشتر درباره سنجه‌ها را در لینک زیر ببنیید: هر سنجه نمایانگر چیست؟
    لوک در طول فیلم متوجه می‌شود توانایی‌هایی دارد و برای رسیدن به پیروزی، سفری را آغاز می‌کند. در این سفر او نتوانستن و ناامیدی را تجربه می‌کند اما با راهنمایی‌های یودا، به‌تدریج متوجه می‌شود می‌تواند به نیروی تاریک خود غلبه کند. لوک قبلاً خانواده‌اش را از دست داده و در این قسمت نیز متوجه می‌شود پدرش، دارث ویدر، از نیروهای امپراتوری است. به همین دلیل در لحظه‌ای که قرار است انتخاب کند، تنهایی و مستقل بودن از خانواده را انتخاب می‌کند. او برای رسیدن به موفقیت، مفهوم دوستی را تجربه می‌کند و از حمایت و عشق دوستان بهره‌مند می‌شود. همه‌ی این مفاهیم و تجربه‌ها می‌توانند برای نوجوانان معنادار و همذات‌پندارانه باشند.
    پرنسس لیا از رهبران شورشیان است. حضور او در مبارزات زمینی با ارتش امپراتوری و توانایی او در تعمیر سفینه از جمله موارد برابری جنسیتی در این فیلم است. لوک برای تبدیل شدن به جدای، نزد یودا آموزش می‌بیند. او علاوه بر تمرینات بدنی و جسمانی، درباره‌ی مفاهیمی چون ادب و احترام به استاد و بزرگ‌تر، قدرشناسی و مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران و جامعه آموزش می‌بیند. یودا به لوک آموزش می‌دهد که جدای شدن بر مبنای توانایی و قدرت مبارزه نیست، بلکه با به دست آوردن پایداری و آرامش روانی در مواجهه با درد و داشتن خودآگاهی و شناخت نسبت به تمام ابعاد وجودی می‌توان مانند یک جدای زندگی کرد.
    هان سولو و پرنسس لیا درگیر رابطه‌ای عاطفی می‌شوند. این رابطه که با عشق و نفرت شکل گرفته، تبدیل به لحظات تلاش هان برای به دست آوردن دل لیا، و تبادل بوسه‌هایی بین آن دو می‌شود. پرنسس لیا برای این‌که به هان ثابت کند او را دوست ندارد و در اشتباه است، لوک را می‌بوسد. در فیلم به موضوعاتی مثل مبارزه و شکنجه پرداخته می‌شود که موضوعات کودکانه‌ای نیستند.
    به‌ندرت از کلمات توهین‌آمیزی مثل «به جهنم» استفاده شده است. لحن تند و خشن در طول فیلم شنیده می‌شود.
    در خلال فیلم، مفاهیم ریاضی و نجوم و موضوعات مربوط به تکنولوژی و مهندسی بیان می‌شوند؛ برای مثال در حوزه‌ی نجوم، برای حرکت در مسیرهای بین کهشانی، به ماهیت و کارکرد سیاه‌چاله‌ها و کرم‌چاله‌ها و سرعت نور اشاراتی می‌شود. حضور ربات‌ها و سلاح‌ها و کارکرد فضاپیماها نیز، کودکان و نوجوانان را با حوزه‌های تکنولوژی و مهندسی آشنا می‌کند.
    فیلم صحنه‌ها و موقعیت‌های ترسناک و خشن زیادی دارد: دارث ویدر یکی از فرماندهان خود را که در یافتن سفینه ناموفق است بدون تماس بدنی و با نیروی ذهنی خود خفه می‌کند. فضای سیاره‌ی داگوبا فضایی مه‌آلود با درخت‌های در هم تنیده است. روی دریاچه‌ای که در آن قرار دارد با مه گرفته شده و موجودات نامعلومی در آن شنا می‌کنند. لوک در ذهن خود با دارث ویدر مبارزه می‌کند. او سر دارث ویدر را از بدنش جدا می‌کند و با برداشتن نقاب، صورت خودش را می‌بیند. نیروهای امپراتوری هان سولو را، به دستور دارث ویدر، در محفظه‌ای قرار می‌دهند و او را با کربن سرد فریز می‌کنند. هان سولو به دست ارتش امپراتوری شکنجه می‌شود، که البته تصویری از آن در فیلم نشان داده نمی‌شود و با بسته شدن در، تنها صدای هان سولو به گوش می‌رسد. لوک با دارث ویدر مبارزه می‌کند و دارث ‌ویدر وسط مبارزه غیب می‌شود. لوک در تونل‌ها و فضاهای تاریک، به دنبال دارث ویدر می‌گردد. دست لوک در مبارزه قطع می‌شود.

    آنچه والدین باید بدانند

    در بخش آگاهی والدین درباره‌ کلیت محتوا، داستان و نکات مثبت و منفی آن نوشته‌ایم. همچنین به نکاتی اشاره می‌کنیم که ممکن است برای والدین مهم باشند.

    این فیلم سینمایی، دومین فیلم از سری جنگ ستارگان است که از لحاظ زمانی، قسمت پنجم این مجموعه محسوب می‌شود. در این قسمت، امپراتور که نابودی خودش به دست لوک اسکای واکر را پیش‌بینی کرده، به دارث ویدر فرمان می‌دهد تا او را از بین ببرد. دارث ویدر هر راهی را برای پیدا کردن دوستان لوک به کار می‌برد تا از آن‌ها به عنوان طعمه استفاده کرده و لوک را پیدا کند. از طرفی، لوک برای شروع تمرینات و تبدیل شدن به جدای، نزد یودا در سیاره‌ی داگوبا رفته است. اما در حین تمرینات، آینده را می‌بیند و متوجه می‌شود دوستانش در خطرند و تصمیم می‌گیرد برای نجات آن‌ها برود. در این قسمت، لوک که در ابتدای مسیر قهرمان شدن قرار گرفته، با سفر به سیاره‌‌ای دور افتاده‌، شناخت خود و شناخت نیمه‌ی تاریک وجودش را آغاز می‌کند و یودا به او آموزش می‌دهد چطور به خودشناسی برسد. همچنین لوک متوجه می‌شود دارث ویدر پدر اوست و گویی بین حس تنفر از او و تمایل به داشتن پدر و حمایت شدن از جانب او دچار تردید می‌شود. فیلم با برجسته کردن مفاهیمی چون شجاعت و پشتکار، بر این نکته تأکید می‌کند که نباید به نیروهای شیطانی اجازه دهیم ما را مقهور کنند و همیشه باید با باورهایمان صادقانه برخورد کنیم.
    مانند قسمت قبل، صحنه‌های ترسناک و خشن در این فیلم زیاد دیده می‌شود؛ مانند موقعیتی که لوک در سیاره‌ی داگوبا به مکانی می‌رود که نیمه‌ی تاریک وجود‌ش را فعال می‌کند و در آن‌جا دارث ویدر را می‌بیند و با او مبارزه کرده و سرش را قطع می‌کند و با برداشتن نقاب او صورت خودش را می‌بیند، یا صحنه‌ی مبارزه‌ی لوک با دارث ویدر و قطع شدن دست او و در نهایت رها شدن او در مسیر زباله‌ها. در این قسمت، هان سولو و پرنسس لیا در گیرودار رابطه‌ای عاشقانه‌اند و بوسه‌هایی بین آن‌ها رد و بدل می‌شود. همچنین، به موضوعاتی مثل مبارزه و شکنجه پرداخته شده که موضوعات کودکانه‌ای نیستند. تماشای این فیلم برای کودکان کوچک‌تر از ۱۱ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای کودکان و نوجوانان ۱۱ تا ۱۳ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که فیلم را با همراهی بزرگ‌ترها تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در صورت نیاز با هم گفتگو کنند.

    چکیده داستان

    نیروهای امپراتوری به فرماندهی دارث ویدر، برای نابودی پایگاه‌ شورشیان به سیاره‌ی یخ‌زده‌ی هاث حمله می‌کنند. تعداد نیروهای آن‌ها زیاد است و شورشیان نمی‌توانند در مقابل‌شان مقاومت کنند و مجبور به فرار می‌شوند. لوک که در لحظه‌ی مرگ در سیاره‌ی هاث، در رویایی اوبی‌وان کنوبی را دیده، بر اساس پیام او، به سیاره‌ی داگوبا می‌رود تا با یودا ملاقات کند و برای تبدیل شدن به جدای، تمرین کند. از طرفی امپراتور که نگران لوک است و می‌داند امپراتوری را نابود خواهد کرد، به دارث ویدر فرمان می‌دهد تا لوک را از بین ببرد. دارث ویدر با اسیر کردن دوستان لوک، برای او تله درست می‌کند تا او را بکشد. لوک برای نجات دوستانش می‌رود و با دارث ویدر مبارزه می‎کند. در حین مبارزه، دارث ویدر به لوک می‌گوید که پدر اوست و بهتر است به جای مبارزه به او بپیوندد تا با هم بر کهکشان حکمرانی کنند اما لوک قبول نمی‌کند و در حالی که دستش بر اثر شمشیر دارث ویدر قطع شده، از دست او فرار می‌کند. در نهایت پرنسس لیا با کمک دوست قدیمی هان، همراه با چوباکا و تری‌پی‌او موفق به فرار می‌شوند و لوک را نیز نجات می‌دهند.

    فرصت‌هایی برای گفتگو

    در این بخش موضوعات و سوالاتی را درباره هر محتوا مطرح می‌کنیم که صحبت راجع به آن‌ها می‌تواند برای بچه‌ها و خانواده‌ها مفید باشد و به درک بهتر اثر و موضوعات مطرح شده در آن منجر شود.

    به نظر شما چرا لوک در بخش تاریک خود شخصیت دارث ویدر را ملاقات می‌کند؟
    قسمت قبلی جنگ ستارگان را تماشا کرده‌اید؟ به نظرتان این قسمت در مقایسه با قسمت قبل جذاب‌تر بود؟ چه تفاوت‌هایی داشت؟
    چرا در این فیلم و خیلی از فیلم‌های مشابه، به ویژگی‌هایی مثل پشتکار و شجاعت پرداخته می‌شود؟ به نظر شما این‌ها ویژگی‌های مهمی در شخصیت ما هستند؟

    مشخصات فیلم و انیمیشن

    رتبه MMPA PG
    مدت زمان ۱۲۴
    سال انتشار ۱۹۸۰