موگلی: افسانه‌ی جنگل

(Mowgli: Legend of the Jungle )

بررس متن: زهرا درایتی

14+ 12 تا 14 با همراهی والدین

فیلمی ماجراجویانه درباره‌ی جدا شدن پسری از والدینش و بزرگ شدن در جنگل، و تلاش او برای بازگرداندن صلح و آرامش به جنگل، همراه با تجربه‌ی دوستی و خودشناسی

سال انتشار: 2018

موگلی: افسانه‌ی جنگل

(Mowgli: Legend of the Jungle )
14+
12 تا 14 با همراهی والدین

فیلمی ماجراجویانه درباره‌ی جدا شدن پسری از والدینش و بزرگ شدن در جنگل، و تلاش او برای بازگرداندن صلح و آرامش به جنگل، همراه با تجربه‌ی دوستی و خودشناسی

سال انتشار: 2018

بررس متن: زهرا درایتی

سنجه‌ها
جهان کودکی و نوجوانی
محتوای آموزشی
الگوی شخصیتی
محتوای بومی و فرهنگی
ترس و خشونت
گفتار نامناسب
محتوای بزرگسالانه

برای نمایش توضیحات هر سنجه روی آن کلیک کنید

جهان کودکی و نوجوانی
موگلی در کودکی والدین خود را از دست داده و توسط گرگ‌ها به سرپرستی گرفته می‌شود. حیوانات جنگل از حضور او خوشحال‌اند و او همیشه مورد توجه دوستانش است. اما تهدید شرخان به کشتن موگلی و تحقیر او از سمت گرگ‌های گله به خاطر انسان بودنش، باعث می‌شود موگلی تنهایی و طرد شدن را تجربه کند. او با زندگی در میان انسان‌ها تلاش می‌کند دنیای جنگل و دوستانش را فراموش کند، اما در نهایت با پذیرفتن تفاوت‌هایی که با انسان‌ها و گرگ‌ها دارد، به خودشناسی می‌رسد و با استفاده از دانایی و شجاعتش، موفق می‌شود حیوانات جنگل را بار دیگر متحد کند. تجربه‌ها و احساسات موگلی می‌توانند برای کودکان بزرگ‌تر قابل ارتباط و معنادار باشند.
محتوای آموزشی
الگوی شخصیتی
موگلی نسبت به دنیای پیرامون خود کنجکاو است و با مشاهده‌ی دقیق و همراه کردن آن با دانایی، در موقعیت‌های بحرانی به خوبی راهی برای پیروزی پیدا می‌کند. او مهربان و مسئولیت‌پذیر است و تلاش می‌کند از دوستان و خانواده‌اش محافظت کند. موگلی به خاطر تفاوتی که با بقیه دارد، تنهایی را تجربه می‌کند، اما در نهایت با پذیرفتن خود به عنوان انسان، از توانایی‌های انسان‌ها و دانشی که در جنگل به دست آورده استفاده می‌کند و موفق می‌شود با متحد کردن جنگل با انسان‌ها، پیروزی را تجربه کند. باگیرا و بالو دوستان موگلی هستند که تلاش می‌کنند زندگی در جنگل را به او آموزش بدهند. آن‌ها در موقعیت‌های سخت از او حمایت می‌کنند و به توانایی‌های موگلی باور دارند و تلاش می‌کنند به او بیاموزند تا خود را همان‌گونه که هست، بپذیرد. نیشا مادرِ گرگ موگلی است که همیشه از او حمایت می‌کند و برخلاف گرگ‌های گله که موگلی را به خاطر انسان بودنش مسخره می‌کنند، او را همان‌گونه که هست می‌پذیرد. او به موگلی می‌گوید که تفاوت‌اش با گرگ‌ها او را منحصربه‌فرد می‌کند و نشانه‌ی ضعف او نیست.
محتوای بومی و فرهنگی
داستان فیلم در کشور هندوستان رخ می‌دهد و به سبک زندگی مردم در روستاهای هند، جشنِ رنگ و آماده شدن مردم برای جشن، رقص هندی و همچنین پوشش زنان و مردان در هند پرداخته می‌شود.
ترس و خشونت
ببر در جنگل زنی را که نوزادی در آغوش دارد تعقیب می‌کند و با حمله به انسان‌ها، آن‌ها را می‌کشد. لحظه‌ی به قتل رسیدن والدین موگلی در فیلم وجود ندارد، اما روی درخت‌ها رد چنگال ببر و خون دیده می‌شود. نوزادی که والدین‌اش در حمله‌ی ببر کشته شده‌اند، به تنهایی در جنگل رها می‌شود. خرس برای تمرین تمرکز، عقربی روی بدن موگلی می‌گذارد و عقرب از روی صورت او رد می‌شود. موگلی و بالو در جنگل گاوی را که توسط شرخان به قتل رسیده و با خون و مگس‌ پوشیده شده پیدا می‌کنند. باگیرا در سنت تعقیب و گریز گرگ‌ها، موگلی را تعقیب و به او حمله می کند و موگلی در حالی که ترسیده، فرار می‌کند. باگیرا و بالو با یکدیگر دعوا می‌کنند و موقعیت‌هایی از زد و خورد و گاز گرفتن بین آن دو وجود دارد. میمون‌ها موگلی را اسیر می‌کنند و میمون‌های عصبانی در حال جیغ زدن او را روی زمین می‌کشند تا نزد شرخان ببرند. سرِ موگلی به سنگ می‌خورد و بیهوش می‌شود. شرخان به موگلی که توسط میمون‌ها اسیر شده نزدیک می‌شود و ناخن‌اش را روی پوست او کشیده و زخمی‌اش می‌کند. باگیرا و بالو برای نجات موگلی با میمون‌ها مبارزه می‌کنند و آسیب می‌بینند. موگلی با ماری به اسم کا ملاقات می‌کند و رفتار و حرف زدن کا، او را می‌ترساند. انسان‌ها موگلی را محاصره می‌کنند و موگلی با استفاده از آتش با آن‌ها مبارزه می‌کند، اما شکارچی ضربه‌ای به سر او می‌زند و موگلی را بیهوش می‌کند. بچه‌های روستا، موگلی را در حالی که در قفس است، با چوب و سنگ می‌زنند. موگلی در اتاق شکارچی روستا حیوانات شکار شده‌ای را می‌بیند که در بطری نگه داشته شده‌اند و یکی از دوستانش را نیز می‌بیند که تاکسیدرمی شده است. موگلی با همراهی فیل‌ها با شرخان مبارزه می‌‌کند و موقعیت‌هایی از زد و خورد و استفاده از چاقو در این مبارزه وجود دارد. آکیلا در مبارزه با شرخان زخمی و کشته می‌شود. یک فیل به شکارچی جنگل حمله می‌کند و او را می‌کشد. موگلی، شرخان را با استفاده از چاقو می‌کشد.
گفتار نامناسب
در فیلم‌ از عبارت‌های عجیب و غریب و عجیب‌الخلقه برای تحقیر و تمسخر موگلی و دوستش استفاده شده است. بچه‌های روستا دور قفس موگلی جمع می‌شوند و او را مسخره کرده و به سمت او سنگ پرتاب می‌کنند.
محتوای بزرگسالانه
در جشن رنگ، شکارچی مشروب می‌خورد و مست بودنش با تلو تلو خوردن هنگام راه رفتن نشان داده می‌شود.
آنچه والدین باید بدانند

این فیلم که با تکنیک ضبط تصاویر متحرک و بر اساس کتاب همه‌ی داستان‌های موگلی، نوشته‌ی رودیارد کلیپینگ ساخته شده، ماجرای پسری به نام موگلی است که والدین‌اش توسط ببری خشمگین و وحشی به نام شرخان به قتل رسیده‌اند. باگیرا که پلنگی مهربان است، موگلی را نجات می‌دهد و پس از آن خانواده‌ای از گرگ‌ها سرپرستی او را بر عهده می‌‌گیرند. موگلی از سمت دوستان و خانواده‌اش حمایت می‌شود و با کنجکاوی بسیاری که دارد، تلاش می‌کند زندگی کردن در جنگل را بیاموزد، اما وجود شِرخان که به دنبال کشتن اوست، سبب می‌شود باگیرا و سایر دوستانش او را تشویق کنند به روستای انسان‌ها برود. موگلی که تنهایی و طردشدگی را تجربه می‌کند، با زندگی در دنیای انسان‌ها استفاده از ابزارهایی مانند چاقو را می‌آموزد و تلاش می‌کند زندگی در جنگل را فراموش کند. اما با دیدن زندگی انسان‌ها و خشونتی که نسبت به حیوانات جنگل دارند، متوجه می‌شود به جنگل تعلق دارد. تجربه‌ی خودشناسی موگلی به او کمک می‌کند تفاوت‌هایش را بپذیرد و با استفاده از مهارت‌هایی که برای زندگی در جنگل آموخته، حیوانات را با یکدیگر متحد کند و آرامش و صلح را به جنگل بازگرداند. فیلم علاوه بر پررنگ کردن مفاهیمی چون شجاعت، دوستی و همدلی، نشان می‌دهد که با استفاده از قدرت تصمیم‌گیری و همراه کردن آن با دانایی و شجاعت می‌توان موقعیت‌های بحرانی را پشت سر گذاشت و پیروزی را تجربه کرد. در فیلم موقعیت‌های ترسناک و خشن بسیاری وجود دارد که ممکن است برای کودکان آزاردهنده باشند: شرخان والدین موگلی را می‌کشد؛ این صحنه نمایش داده نمی‌شود، ولی جای چنگال بر تنه‌ی درختان و رد خون نشان داده می‌شود. موقعیت‌های بسیاری از مبارزه‌ی حیوانات در جنگل وجود دارد که در آن برخی از حیوانات آسیب می‌بینند. دسته‌ای از میمون‌ها قصد دارند موگلی را نزد شرخان ببرند و او را روی زمین می‌کشند و در این بین سر موگلی با سنگ برخورد می‌کند و بیهوش می‌شود. همچنین، موگلی در اتاق شکارچی روستا، برخی از دوستانش در جنگل را می‌بیند که تاکسیدرمی شده‌اند. تماشای این فیلم برای کودکان زیر ۱۲ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای کودکان و نوجوانان ۱۲ تا ۱۴ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که آن را همراه بزرگ‌ترها تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در صورت نیاز با هم گفت‌وگو کنند.

چکیده داستان

شرخان که ببری تشنه‌ی خون است، به انسان‌ها و حیوانات حمله می‌کند و سبب به وجود آمدن کینه‌ای عمیق میان انسان‌ها و حیوانات جنگل می‌شود. در یکی از حمله‌های شرخان، زن و مردی به دست او کشته می‌شوند و کودک آن‌ها توسط پلنگی به نام باگیرا نجات پیدا می‌کند. باگیرا کودک را که پس از آن موگلی نام دارد، نزد گله‌ی گرگ‌ها می‌برد تا او را به فرزندی بپذیرند. با گذر سال‌ها و بزرگ‌ شدن موگلی، تهدید شرخان برای کشتن او همچنان وجود دارد. از طرفی موگلی به خاطر انسان بودنش نمی‌تواند تمریناتی را که به او می‌دهند بیاموزد و مانند یک گرگ باشد. او که نمی‌تواند خود را به عنوان انسان نیز‌ بپذیرد، احساس سردرگمی می‌کند و در همین زمان توسط مردم روستا اسیر شده و به روستا برده می‌شود. شکارچی و مردم روستا به او آموزش می‌دهند تا بتواند مانند انسان‌ها زندگی کند، اما موگلی در خانه‌ی شکارچی متوجه می‌شود بسیاری از دوستانش توسط او کشته شده‌اند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرد با فیل‌ها متحد شود و با کشتن شرخان و شکارچی، آرامش و اتحاد را به جنگل و روستا بازگرداند.

فرصت‌هایی برای گفتگو

فکر می‌کنید چه دلیلی باعث شد باگیرا به موگلی بیشتر از بقیه سخت بگیرد و تلاش کند او را متقاعد کند تا به دنیای انسان‌ها بازگردد؟ به نظر شما موگلی ویژگی‌های یک قهرمان را دارد؟ فکر می‌کنید چه ویژگی‌هایی به او کمک کرد تا بتواند حیوانات را با خود متحد کند و شرخان و شکارچی را شکست دهد؟ آیا شما با این جمله که تفاوت‌ها، انسان‌ها را منحصر به فرد می‌کند، موافق‌اید؟ فکر می‌کنید چه راه‌هایی برای پذیرش تفاوت‌ها و تبدیل آن به موقعیتی برای پیشرفت وجود دارد؟

جزئیات فیلم
مدت زمان 104
سال انتشار 2018