هیولایی فرامی‌خواند

(A Monster Calls )

بررس متن: گلاره اسلامی

15+ 13 تا 15 با همراهی والدین

فیلمی فانتزی از تلاش پسری نوجوان برای پذیرفتن واقعیت بیماری و مرگ مادر، همراه با تجربه‌ی شجاعت، صداقت و مهربانی

سال انتشار: 2017

هیولایی فرامی‌خواند

(A Monster Calls )
15+
13 تا 15 با همراهی والدین

فیلمی فانتزی از تلاش پسری نوجوان برای پذیرفتن واقعیت بیماری و مرگ مادر، همراه با تجربه‌ی شجاعت، صداقت و مهربانی

سال انتشار: 2017

بررس متن: گلاره اسلامی

سنجه‌ها
جهان کودکی و نوجوانی
محتوای آموزشی
الگوی شخصیتی
محتوای بومی و فرهنگی
ترس و خشونت
گفتار نامناسب
محتوای بزرگسالانه

برای نمایش توضیحات هر سنجه روی آن کلیک کنید

جهان کودکی و نوجوانی
کانر توسط پسران دیگر تحقیر می‌شود و کتک می‌خورد. او تنهاست، دوستی ندارد، دیده نمی‌شود و به نظر می‌رسد همیشه در رؤیاهایش زندگی می‌کند. تنها سرگرمی‌اش نقاشی است که استعدادش را از مادرش به ارث برده است. مادرش دچار بیماری کشنده‌ای است. کانر هر شب کابوس از دست دادن مادرش را می‌بیند. او از بیان احساساتش عاجز است و خشمش را بر سر سطل‌های آشغال و وسایل مادربزرگش خالی می‌کند. در طول فیلم با درس‌هایی که از هیولا می‌آموزد یاد می‌گیرد احساساتش را ابراز کند و نترسد. او به‌تدریج از کودکی بزدل و گوشه‌گیر، تبدیل به کسی می‌شود که شجاعت بر زبان آوردن ترس‌هایش را دارد و برای سازگاری با آن‌ها توانمند است.
محتوای آموزشی
الگوی شخصیتی
مادر کانر مهربان و همراه است و ارتباط بسیار خوبی با کانر دارد. او هنرمند و بسیار باملاحظه و رئوف است. هیولا که در واقع درخت بسیار کهنسالی است، بسیار باتجربه است و طی زندگی طولانی‌اش شاهد داستان‌های فراوانی بوده است. هیولا از این آگاهی برای کمک به کانر و بالندگی او استفاده می‌کند. پدر کانر با این‌که در کشور دیگری زندگی می‌کند و نقش چندانی در زندگی کانر ندارد اما مهربان و حمایتگر است.
محتوای بومی و فرهنگی
ترس و خشونت
درخت بزرگی تبدیل به هیولایی می‌شود که ابتدا می‌تواند ترسناک به نظر برسد. مادر کانر مبتلا به بیماری کشنده‌ای است و ترسِ از دست دادن او وجود دارد. هیولا بزرگ و پر سر و صداست. کابوس‌های کانر حاوی خرابی و سقوط‌اند. شخصیت‌های داستان‌های هیولا چهره‌های مشخصی ندارند و این می‌تواند برای برخی کودکان حساس ترسناک باشد. داستان‌ها گاهی خشن می‌شوند: معشوقه‌ی کسی به طرز خونباری کشته می‌شود، ملکه‌ای می‌خواهد شوهرش را مسموم کند، فرزندان دلبند یک کشیش می‌میرند، یک طبیب سنتی از درمان سر باز می‌زند. کانر در مدرسه هل داده می‌شود، سیلی و لگد می‌خورد. در انتهای فیلم به شدت به کسی که کتکش می‌زده، حمله می‌کند. در قسمتی از فیلم کانر تمام وسایل ارزشمند مادربزرگش را می‌شکند. هیولا نیز خانه‌ای را خراب می‌کند. در قسمتی تصاویر سیاه و سفیدی از کینگ‌کنگ نشان داده می‌شود که بالای برج امپایر استیت، در حال نبرد با هواپیماهاست. کینگ‌کنگ نهایتاً از برج به پایین پرت می‌شود. هیولا بر سر کانر فریاد می‌زند و از او می‌خواهد حقیقت را بگوید.
گفتار نامناسب
از کلمات توهین‌آمیزی مثل احمقانه، بی‌شعور و لعنتی استفاده شده است.
محتوای بزرگسالانه
در داستان اول هیولا، سایه‌ی دو معشوق به صورت کارتونی نشان داده می‌شود که زیر یک درخت کنار هم دراز کشیده‌اند و در صحنه‌ی کارتونی دیگری، مرد و زنی هم را می‌بوسند و در صحنه‌ی بعد، مردی که لباس ندارد کنار زنی که خوابیده، زانو زده است. زنی تاپ یقه‌بازی پوشیده که خط سینه‌اش نشان داده می‌شود. در بیمارستان، مادر کانر در حال عوض کردن لباسش به کمک دو نفر دیگر است و پشت لاغر و کبودش نشان داده می‌شود. مردی در رستوران شراب می‌نوشد.
آنچه والدین باید بدانند

هیولایی فرامی‌خواند فیلمی سینمایی در ژانر فانتزی سیاه است که با اقتباس از کتابی به همین نام، نوشته‌ی پاتریک نِس ساخته شده است. داستان درباره‌ی پسر نوجوانی به نام کانر است که با مادرش زندگی می‌کند. مادرش مبتلا به بیماری کشنده‌ای است و این موضوع برای کانر بسیار دردناک و تحمل‌ناپذیر است. شبی درختی در حیاط کلیسای مجاورشان تبدیل به هیولایی می‌شود و به سمت خانه‌ی کانر می‌رود. او برای کانر سه قصه تعریف می‌کند و پس از آن نوبت کانر است که باید داستان چهارم را تعریف کند و با این کار بحران روحی‌اش را پشت سر بگذارد. فیلم حاوی پیام‌های مختلفی است که مهم‌ترینِ آن‌ها پیچیدگی انسان‌هاست؛ داستان‌های هیولا این پیچیدگی را نشان می‌دهند. پیام‌هایی مثل این‌که: انسان‌های خوب می‌توانند کارهای وحشتناکی بکنند، هیچ کس کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست، انسان‌های بی‌گناه هم ممکن است دچار بیماری‌های کشنده شوند، کودکان والدین‌شان را از دست می‌دهند اما همچنان می‌توانند به زندگی ادامه دهند. فیلم همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که آنچه فکر می‌کنیم، به اندازه‌ی آنچه انجام می‌دهیم مهم نیست. فیلم می‌تواند برای کودکانی که در خانواده فرد بیماری دارند، یا قبلاً عزیزی را از دست داده‌اند، در رابطه با بیان احساسات و کنار آمدن با واقعیت الهام‌بخش باشد. فیلم حاوی برخی صحنه‌ها و مضامین بسیار ترسناک و اضطراب‌آور است. جدا شدن والدین از هم، بیماری والدین و از دست دادن هر یک از آن‌ها، موضوعاتی هستند که هر کدام به‌تنهایی می‌توانند برای بسیاری از کودکان اضطراب‌آور و ترسناک باشند و در این فیلم به هر سه‌ی این موضوعات پرداخته شده است. برخورد و سازگاری با مرگ عزیزان، موضوع سنگینی است که ممکن است برای کودکان کوچک‌تر به‌راحتی قابل هضم و ارتباط نباشد و نگرانی زیادی را به زندگی‌شان وارد کند؛ به‌خصوص این‌که در فیلم، به‌شکلی تلخ و تأثیرگذار به این موضوع پرداخته شده است. صحنه‌های تبدیل درخت به هیولا و نیز شخصیت‌های داستان‌های انیمیشنی فیلم که چهره‌های مشخصی ندارند هم می‌توانند برای برخی کودکان آزاردهنده باشند. همچنین صحنه‌هایی کارتونی از بوسیدن و بدون لباس دراز کشیدن زن و مردی کنار هم نشان داده می‌شود که ممکن است برای کوچک‌ترها سؤال‌برانگیز باشد. تماشای این فیلم برای کودکان زیر ۱۳ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای کودکان و نوجوانان ۱۳ تا ۱۵ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که آن را با حضور و همراهی والدین تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در مورد موضوعات سنگین و غم‌انگیز داستان با هم گفتگو کنند.

چکیده داستان

پدر و مادر کانر سال‌هاست از یکدیگر جدا شده‌اند. کانر با مادرش زندگی می‌کند که او هم دچار بیماری کشنده‌ای شده و بدنش دیگر به درمان‌ها جواب نمی‌دهد. کانر هر شب کابوس از دست دادن مادرش را می‌بیند. او در مدرسه فردی تنها و گوشه‌گیر است که مورد ضرب و شتم پسران دیگر قرار می‌گیرد. شبی درخت نزدیک خانه تبدیل به هیولایی می‌شود. هیولا برای کانر سه قصه تعریف می‌کند که هر قصه حاوی درسی برای عبور کانر از بحران روحی‌ فعلی‌اش است. قصه‌ی چهارم را باید کانر بگوید. او باید بتواند حقیقت درونش را به زبان بیاورد. با این‌که خیلی برایش سخت است، اما موفق می‌شود و در لحظات آخر حیات مادرش می‌تواند راجع به احساساتش با او نیز صحبت کند.

فرصت‌هایی برای گفتگو

به نظرتان هیولا سعی دارد چه چیزی را به کانر بیاموزد؟ داستان‌هایش چطور پسرک را شگفت‌زده می‌کند؟ چه چیزهایی می‌آموزد؟ چرا این‌قدر برای کانر سخت است که احساساتش را بیان کند؟ بعد از این‌که احساساتش را ابراز می‌کند چطور اوضاع تغییر می‌کند؟ آیا تا به حال از این‌که احساسات‌تان را ابراز کنید واهمه داشته‌اید؟ فیلم چطور ویژگی‌هایی مثل شجاعت و مهربانی را ترویج می‌دهد؟ به نظرتان این‌ دو نقاط قوت شخصیتی محسوب می‌شوند؟

جزئیات فیلم
مدت زمان 108
سال انتشار 2017