یک داستان آمریکایی: گنج جزیره‌ی منهتن

(An American Tail: The Treasure of Manhattan Island)

thumbnail
۱۱ سال به بالا
۹ تا ۱۱ با همراهی والدین
در رامون، ستاره‌های یک محتوا با توجه به تحلیل کلی سنجه‌ها و نظر بررس و با هدف نشان دادن میزان هم‌راستایی آن اثر با نیازهای رشدی و تحولی گروه سنی موردنظر، ارزیابی می‌شود. با نحوه نوشتن بررسی در رامون آشنا شوید

فیلمی انیمیشنی و ماجراجویانه درباره‌ی سفر خانواده‌ی موش‌ها به زیرِ زمین و کشف دنیایی تازه، همراه با تجربه‌ی دوستی، شجاعت و مبارزه برای نجات دیگران

سال: 1998
    بررس فیلم: زهرا درایتی

    سنجه‌ها

    این بخش، مجموعه ای از سنجه‌های مثبت و منفی است که در هر محتوا بررسی می‌شوند، تعداد بولت‌ها نشانگر کمیت آن سنجه است. با کلیک روی هر سنجه می‌توانید توضیحات مربوط به آن را بخوانید.
اطلاعات بیشتر درباره سنجه‌ها را در لینک زیر ببنیید: هر سنجه نمایانگر چیست؟
    فایوِل موشی بلندپرواز است و از تجربه‌ی موقعیت‌های جدید و مواجهه با خطرات هراسی ندارد. او برای به دست آوردن گنج، همراه با دوستش تونی، راهی سفری ماجراجویانه می‌شود و دوستی با دختری به نام جولینا را تجربه می‌کند. جولینا نیز که در دنیای زیرزمینی زندگی کرده، همراه با دوستانش زندگی در شهر منهتن و جذابیت‌های ان را تجربه می‌کنند. والدین فایوِل برای نجات جولینا از پلیس‌ها و موش‌های منهتن به او و دوستانش کمک می‌کنند. بخشی از تجربه‌های فایِل و نیز، دوستی او با تونی که همیشه در کنار هم‌اند و از هم حمایت می‌کنند، می‌تواند برای کودکان بزرگ‌تر هم‌ذات‌پندارانه باشد.
    پدر برخلاف موش‌های منتهن، از مهاجرت به این شهر خوشحال نیست و از کار زیاد در کارخانه، احساس خستگی می‌کند، اما زمانی‌که یکی از موش‌های کارخانه از طرف رئیس توبیخ می‌شود، سعی می‌کند او را از آن موقعیت نجات دهد تا موش کارش را از دست ندهد. تلاش فایوِل و تونی برای به دست آوردن زندگی بهتر و شجاعت آن‌ها در دفاع از قبیله‌ی موش‌های سرخپوست، برای پدر الهام‌بخش است. او ترس خود را کنار می‌گذارد و از مردم می‌خواهد از کشتن بدون دلیل پروفسور دست بکشند و همگی با هم متحد شوند تا بتوانند دنیای بهتری بسازند. شجاعت و تلاش او باعث می‌شود موش‌های منهتن او را به عنوان نماینده‌ی خود انتخاب کنند تا با رئیس کارخانه گفت‌و‌گو کند. موش‌ها در مواجهه با قبیله‌ی سرخپوست‌ها و همراه با تلاش‌های فایوِل و جولینا، می‌آموزند که تمام موش‌ها با هم برابرند و هیچ موشی بر دیگری برتری ندارد و سرخپوست‌ها که همیشه به دنبال صلح بوده‌اند، برای آنان تهدید به حساب نمی‌آیند.
    موقعیت‌هایی از تلاش برای جلب توجه و ابراز علاقه بین شخصیت‌های موش وجود دارد و در یکی از موقعیت‌ها موشی گونه‌ی موش دیگری را می‌بوسد. بعضی از موش‌ها در حال نوشیدن مشروب و در یک بار نشان داده می‌شوند. فیلم با زبانی نمادین به مفاهیمی چون آزادی و برابری، نجات سرزمین، طبقه‌ی کارگری و جنبش‌های مربوط به آن، شکل‌گیری صنف کارگری و همچنین استثمار پرداخته که موضوعات معناداری در دنیای کودکان نیستند.
    از کلمات و عبارات ناسزا و تهدیدآمیزی استفاده شده که عموماً در نسخه‌ی دوبله اضافه شده‌اند: نترکی بابا، ببند دهنت رو، خودت رو نخود هر آش نکن، می‌خوام گردنت رو قطع کنم، داشتم خودم رو خراب می‌کردم. همچنین در نسخه‌ی دوبله از عبارت‌های بزرگسالانه‌ای استفاده شده: تا چشم ازش برداشتم، رفت با جولینا سرقرار. رئیس کارخانه با لحنی قدرت‌مآبانه و همراه با تحقیر با کارگران کارخانه و کسانی که برای او کار می‌کنند، حرف می‌زند.
    داستان فیلم به کشف قاره‌ی آمریکا و سرگذشت بومیان این سرزمین و همچنین انقلاب روسیه اشاره می‌کند و ممکن است کودکان را به مطالعه‌‌ی بیشتر یا تماشای فیلم‌هایی در این زمینه ترغیب کند.
    در فیلم به ارزشمند بودن تاریخ و فرهنگ بومی و تلاش برای حفظ آن اشاره می‌شود. قبیله‌ی موش‌های سرخپوست، که برای حفظ فرهنگشان در زیرِ زمین پنهان شده‌اند، به اخلاقیات و صداقت پایبندند و ورود مهمانان را با رقصیدن در کنار آتش و آواز خواندن جشن می‌گیرند. آنان در خانه‌هایی که با روش اصیل سرخپوستی ساخته شده‌، زندگی می‌کنند و پوشش آن‌ها نیز مانند اجدادشان است. در مقابل سرخپوست‌ها، موش‌های منتهن هستند که زندگی آن‌ها، روش آمریکایی لباس پوشیدن، کار، و خانه‌هایشان را نشان می‌دهد.
    فضای متروی متروکه تاریک و ترسناک است. با حرکت کردن لوموکوتیو، جان موش‌ها که در مسیر ریل هستند به خطر می‌افتد و در حین فرار، لباس یکی از آن‌ها با میخ به زمین گیر می‌کند و با رد شدن لوکوموتیو از رویشان، درون چاله‌ای می‌افتند. درون چاله تاریک است و موش‌ها در آن با اسکلت یک انسان مواجه می‌‌شوند. شش موش تخت رئیس کارخانه را حمل می‌کنند و رئیس برای پایین آمدن از تخت، به یکی از موش‌ها اشاره می‌کند تا چهارزانو روی زمین بنشیند و از روی او رد می‌شود. رئیس کارخانه ترجیح می‌دهد کارمندانش از او بترسند تا بهتر کار کنند. موش‌ها برای کشف نقشه‌ی قدیمی وارد تونلی می‌شوند و در تونل با تله‌هایی چون مواد مذاب، تیرهایی که از کمان رها می‌شوند، پُتک‌هایی که به زمین کوبیده می‌شوند و اسکلت‌هایی که از آب خارج می‌شوند، مواجه می‌شوند. جاسوس‌هایی از طرف رئیس کارخانه، موش‌ها را زیر نظر دارند. موش‌های کارگر برای اعتراض به کار زیاد جمع می‌شوند و پلیس‌ها به دستور رئیس کارخانه، با باتوم یکی از آن‌ها را کتک می‌زنند. رئیس کارخانه از پلیس برای ترساندن موش‌ها استفاده می‌کند. او موش‌ها را متقاعد می‌کند که قبیله‌ی سرخپوست‌ها برای آنان تهدیدند و به همین دلیل موش‌های عصبانی با مشعل‌ در شهر به دنبال جولینا، دختر سرخپوست، می‌گردند. فایوِل و جولینا به دلیل فشار جمعیت یکدیگر را گم می‌کنند؛ در حالی که جولینا شهر منهتن را نمی‌شناسد. پلیس‌ها فایوِل، جولینا و تونی را پیدا می‌کنند و آنان را با باتوم تهدید می‌کنند. در موقعیت‌های تعقیب و گریز، موش‌هایی آسیب می‌بینند و برخی نیز تهدید به مرگ می‌شوند. موش‌ها با تشویق رئیس کارخانه، قصد دارند پروفسور را به خاطر کشف قبیله‌ی سرخپوست‌ها، در چرخ گوشت بیندازند.

    آنچه والدین باید بدانند

    در بخش آگاهی والدین درباره‌ کلیت محتوا، داستان و نکات مثبت و منفی آن نوشته‌ایم. همچنین به نکاتی اشاره می‌کنیم که ممکن است برای والدین مهم باشند.

    این انیمیشن دوبعدی که سومین قسمت از سری انیمیشن‌های یک داستان آمریکایی‌ است، درباره‌ی زندگی خانواده‌‌ای از موش‌هاست که برای‌ به دست آوردن زندگی بهتر، از سرزمین خود به منهتن آمریکا مهاجرت کرده‌اند. اما پدر خانواده که به خاطر کار زیاد در کارخانه‌ی پنیرسازی و سوءاستفاده‌های رئیس کارخانه، همیشه احساس خستگی می‌کند، خیلی زود متوجه می‌شود که زندگی رؤیایی در منهتن، آن‌‌طور که فکر می‌کرده نیست. فایوِل، پسر خانواده، که بلندپرواز است و آرزو دارد زندگی بهتری برای خانواده‌اش بسازد، همراه با دوستش تونی، که او هم رؤیای پول‌دار شدن دارد، نقشه‌ی گنجی پیدا می‌کنند و برای پیدا کردن گنج، راهی سفری پرخطر به راه‌های زیرزمینی منهتن می‌شوند. آن‌ها بعد از پشت سر گذاشتن خطرات و تله‌های مرگ بسیار، با یک قبیله‌ی سرخپوست آشنا می‌شوند و فایوِل که از پیدا کردن گنج و تجربه‌ی زندگی بهتر برای خانواده‌اش ناامید شده، بعد از دوستی با دختری سرخپوست، متوجه می‌شود که گنج واقعی سرخپوست‌ها فرهنگ و تاریخ آن‌هاست و نگهداری از آن برایشان بسیار بااهمیت است. سپس فایوِل و تونی، برای نجات سرخپوستان از دست توطئه‌های رئیس‌کارخانه‌ی بدجنس تلاش می‌کنند و موفق می‌شوند به هدفشان برسند. فیلم با تاکید بر موضوعاتی چون دوستی و شجاعت، نشان می‌دهد که تمام انسان‌ها با یکدیگر برابرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد و اقوام مختلف با فرهنگ‌های متفاوت می‌توانند بدون جنگ و خشونت، با صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنند.
    در فیلم موقعیت‌های ترسناک و خشن زیادی وجود دارد. رئیس کارخانه که قدرت و پول زیادی دارد، از موش‌ها برای رسیدن به اهداف خود سوءاستفاده می‌کند. پلیس با رئیس کارخانه همکاری می‌کند و موش‌های معترض را با باتوم کتک می‌زند. فایوِل و دوستانش در سفر زیرزمینی با تله‌های خطرناکی مواجه می‌شوند. موش‌های عصبانی منهتن به دستور رئیس کارخانه قصد دارند دختری را به قتل برسانند و پروفسوری را به خاطر همکاری نکردن، در چرخ گوشت بیندازند. برخی از موقعیت‌های بزرگسالانه مثل ابراز علاقه‌ی موش‌های دختر و پسر به هم و مشروب نوشیدن موش‌ها در بار نیز وجود دارد. همچنین، فیلم به مفاهیمی چون آزادی، تلاش برای نجات سرزمین و استثمار می‌پردازد که موضوعات معناداری در دنیای کودکان نیستند. تماشای این فیلم برای کودکان زیر ۹ سال پیشنهاد نمی‌شود. برای کودکان ۹ تا ۱۱ سال هم در صورتی پیشنهاد می‌شود که آن را همراه والدین تماشا کنند تا هم احساس امنیت کنند و هم فرصت داشته باشند در صورت نیاز با هم گفت‌وگو کنند.

    چکیده داستان

    خانواده‌ا‌ی از موش‌ها به نام ماوسکِویتز، برای داشتن یک زندگی بهتر، از روسیه به آمریکا مهاجرت می‌کنند، اما پدر با کار کردن در کارخانه‌ی پنیرسازی، خیلی زود متوجه می‌شود زندگی در آمریکا آن‌طور که فکر می‌کرده نیست. در همین زمان فایوِل، پسر خانواده، به همراه دوستش تونی، نقشه‌ای قدیمی پیدا می‌کنند که راه‌های زیرزمینی شهر منهتن را نشان می‌دهد. آن‌ها که مطمئن‌اند این یک نقشه‌ی گنج است، با جلب رضایت والدین فایوِل، همراه با یک پروفسور و دستیارش، راهی سفری برای پیدا کردن گنج می‌شوند. آن‌ها در انتهای مسیر، قبیله‌ای از موش‌های سرخپوست را پیدا می‌کنند. دستیار پروفسور که در واقع جاسوس رئیس کارخانه‌ی پنیرسازی است، خبر کشف قبیله‌ی سرخپوست‌ها را برای او می‌برد و او هم با حیله‌گری، مردم را برای نابودی قبیله تشویق می‌کند. در این میان، پدر تلاش می‌کند جلوی جنگ را بگیرد و کارهای رئیس کارخانه و کار زیاد در برابر پول کم را به مردم یادآوری می‌کند و در نهایت موفق می‌شود مردم را متحد کند. او از طرف مردم، برای ایجاد شرایطی بهتر و گفت‌وگو با رئیس کارخانه انتخاب می‌شود.

    فرصت‌هایی برای گفتگو

    در این بخش موضوعات و سوالاتی را درباره هر محتوا مطرح می‌کنیم که صحبت راجع به آن‌ها می‌تواند برای بچه‌ها و خانواده‌ها مفید باشد و به درک بهتر اثر و موضوعات مطرح شده در آن منجر شود.

    موش‌های سرخپوست برای نجات قبیله خود تصمیم گرفته بودند زیر زمین پنهان شوند؛ به نظر شما تصمیم درستی گرفته بودند؟ فکر می‌کنید چه راه‌های دیگری برای نجات قبیله‌ی خود داشتند؟
    فکر می‌کنید گنجی که موش‌ها به دنبال آن بودند چه بود و چه اهمیتی برای موش‌های سرخپوست داشت؟
    به نظر شما چرا پدر خانواده از رئیس کارخانه می‌ترسید و چه اتفاقی سبب شد ترسش را کنار بگذارد و مردم را برای مخالفت با رئیس کارخانه تشویق کند؟

    مشخصات فیلم و انیمیشن

    رتبه MMPA G
    مدت زمان ۷۹
    سال انتشار ۱۹۹۸